پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

داستان من با زن پسر عمه

زن پسر عمه

سلام... این داستانی که براتون مینویسم... نه خالی بندیه نه تخیله نه کسشعره عین حقیقت.!!!چند وقتی بود تو اینترنت داستانهای سکس فامیلی و بعضی فیلمای سکس خانوادگی خارجی زیاد دیده بودم. منم که 18 سالم بود و دراوج حشریت به سر میبردم کلی کف کرده بودم. (دیگه با جق زدن هم کارم راه نمی افتاد (البته کون پسر زیاد کرده بودم ولی هیچی دختر نمیشه. پیش خودم فکر کردم اینا که با فک فامیلا سکس دارن چرا من که اینقد تو کفم نداشته باشم. خلاصه بعد از اون کارم شده بود دید زدن زنای فامیل از زیر دامن و شلوار. که کلی حال میکردم و بیشتر خماری میکشیدم تا اینکه یه روز... من یه پسر عمه دارم که 23 سالشه. و یه زن داره که دختر دایی من میشه. که 19 سالشه و با قد 160-70 سانتی با چشای زاغ و پوستی برنزه. با موهای خرمایی. که خیلی تو دل بروِ.! البته من با کل فک فامیلا مخصوصا دختراش خیلی عیاقم. حتی با بعضیاشون فیلم سوپر هم دیده بودم. ولی تا اون موقع بهشون چپم نگاه نکرده بودم. چون یه سری عقاید تخمی داشتم. اینا یه چند وقتی بود که ماهواره گرفته بودن و از اونجایی که منم باهاشون عیاق بودم می نشستیم و با هم می دیدیم. شبا تا ساعت 3 صبح میدیدم و من از شق درد می مردم. و اونا میرفتن اطاق خواب کارشونو میکردن. من بدبختم با جق زدن خودمو آروم میکردم و میگرفتم می خوابیدم. تا اینکه یه روزخبر رسید که دایی مامان و بابام (مامان و بابام پسرخاله و دخترخاله هستن) فوت کرده و قرار شد مامان و بابام با چندتا دیگه از فامیلا برن تبریز ختم داییشون. سعید( پسر عمم) با عمم غروبش اومدن. زنشو گذاشت خونه ما و با مامان و بابام رفتن شهرستان. حالا ما موندیم و داداش کوچیکه و دختر داییم شب ساعت 11-10 بود. داشتیم ماهواره میدیدیم که دیدم داداشم رو مبل خوابش برده. آروم بلندش کردم. بردم تو اطاقش خوابوندمش و اومدم نشستم تو پذیرایی. داشتیم همینطوری شو pmc رو میدیدیم که آهنگش برگشت رو خارجی و آهنگ hey sexy lady از shaggy رو گذاشت. اونایی که دیدن میدونن که کلی باحاله. اونو که دیدم یاد حرف اونروزم افتادم پیش خودم گفتم الان وقتشه. اون که تموم شد کانال عوض رو کردم اومد رو multivision 1 که فیلمای بالای 16 سالٍِ نیم سوپر نشون میده. یه خورده دیدیم و حرف زدیم. بعضی موقع ها زیر چشمی افسانه رو دید میزدم. میدیدم کلی حشری شده بود. ولی پیش خودم گفتم هنوز کمه!. سریع رفتم یه سی دی سوپر توپ و تمیز ورداشتم آوردم و گفتم این جدیدِ میبینی؟. اونم از خدا خواسته گفت میلی ندارم. ولی حالا بزار.(حالا از خداش بود که بزارم). cd رو گذاشتم تو دستگاه و روشن کردم و فیلم شروع شد. من که جلو تلویزیون خوابیده بودم یه جوری دراز کشیده بودم که از قصد شق شدن کیرمو ببینه و یواشکی از شیشه میز تلویزیون دید میزدمش. وسطای فیلم بود هر دوتامون بدجور تو کف بودیم. هردومون دوست داشتیم با هم شیطونی کنیم. ولی روشو نداشتیم که بهم دیگه بگیم. فیلم که تموم شد برگشتم گفتم کاش یه خانومی اینجا بود که منو از حشر در بیاره. اونم اشاره کرد به کیر من که از شقی زیاد داشت از زیر شلوارک میترکید.. گفت از پیمان کوچیکت معلومه... خندم گرفت. و گفتم چیکار کنه داره خماری میکشه. دوس داری نعشش کنی؟. خندش گرفت و گفت راست میگی سعید که نیس. نگذاشتم حرفش تموم شه و از فرصت استفاده کردم و گفتم بجاش من که هستم. یه لحظه ساکت شد و بعد چند ثانیه گفت مگه بلدی؟. گفتم چه جورم. گفت ببینیم و تعریف کنیم. بلند شدم نشستم رو مبل و گفتم بابایی بیا بشین بغل بابا. اونم اومد. نشست رو پامو گفت: من عاشق بابا کوچیکمم و لبشو چسبوند رو لبم تا اونجایی که میتونستیم لب گرفتیم. چون نمیخواستم فرصت به این خوبی رو از دست بدم. خلاصه بعد کلی لب گیری بلند شدیم رفتیم اطاق خواب بابا مامانم. رفتم یه cd Metallica آوردم. گذاشتم تو دستگاه روشن کردم آوردمش رو آهنگ سومش که آهنگ Nothing else matters بود که کلی حال میکنم. باهاش... اومدم خوابیدم روتخت و خوابیدم روش. یه خورده لب گرفتیم و تیشرت چسبون تنگ سرمه ای شو هم در آوردم ... به به 2 تا سینه خوش فرم ( راستی اینو بگم که بدنسازی هم کار میکنه. البته سبک ) برنزه افتاد بیرون. که هرکی می دید کلی حال میکرد. رفتم سراغشون و میمکیدم چه حالی میداد. یه خورده ناشیانه بود. ولی خیلی حال کردم!. هنوز نکرده بودم تو کسش داشت آبم در میومد. سینه ها رو که لیسیدیم رفتیم سراغ اصل کاری... شلوارکشو در آوردم و شورتشو کشیدم پایین. چشام گرد شد. گفت چیه؟. ندیدی تاحالا؟. گفتم اینجوریشو نه!. بابا تو دیگه کی هستی .!یه کس برنزه با یه چوچوله ناز صورتی که مثل غنچه زده بود بیرون. وااااااااااااای یادش میفتم تنم مور مور میشه!. اومدم که لیس بزنم یه خورده چندشم شد. ولی گفتم کس عمش و چوچولشو کردم تو دهنم صدای آآآآه اوووهش بلند شد. یه خورده که لیسیدم گفتم بسته. پررو میشی. پاشو پاشو نوبت توئه. یه ِغلت خوردم و خوابیدم و اونم رفت نشست لای پاهام شورتم رو کشید پایین و کیر بدبخت کس ندیده منم از فرط شق شدن داغ داغ شده بود. اولش نمی خورد. بعد یه خورده اصرار که کردم کرد تو دهنش وااااااااای چه حالی میداد. یه خورده که خورد گفتم داره آبم میاد. کشید بیرون برام جق زد. آبم مثل فواره زد بیرون. آبمو ورداش مالید رو شکمش و دور کسش. یه خورده از حس افتادم ولی گفتم حیف هنوز نکردمش. بلندش کردم و خوابوندمش زیر و پاهاشو گرفتم بالا. خودمم روش خوابیدم و کیرمو گذاشتم دم دروازه بهشتیش. یه خورده مالوندم گفتم صابخونه با اجازه. مهمون عرب دارین!. خندید و گفت بفرمایین داخل. دم در بده!. اینو گفت و کردم تو. چقد داغ بود و لیز... ضبطم داشت اونورUngorgiven ll نابخشودگی 2 رو میخوند. دیوونه بودم هیچی حالیم نبود. متالیکا داشت دیوونه ام میکرد. خرکی شدت تلمبه میزدم. اونم آخ اوخ میکرد و پستوناشو میمالوند... دیدم که داره آبم میاد. کشیدم بیرون. گفتم برگرد. برگشت رو زانو دراز کشید و کونشو قلمبه کرد طرفم. سوراخ کونشو مالوندم. یه خورده از آب کسش مالیدم رو سوراخ کونش. و کیرم رو گذاشتم دم کونش و گفتم آماده باش. سر کیرم که رفت تو یه آخ بلندی از درد کشید و لباشو گاز گرفت. کشیدم بیرون و گفتم اگه درد داره نکنم. گفت آخه اولین بارمه. گفتم اِ عجب این سعیده کسخله که همچین کونی رو نمیکنه. گفت اون اصرار داره من نمیدم. گفتم یه کاری کنم که از این دفعه تو اصرار کنی که از کون بکندت. اینو گفتم و دوباره حاجی رو گذاشتم دم کونش. و ایندفعه یه نفس عمیق کشید آماده شد... حاجی رو هول دادم تو... نفسشو حبس کرده بود. یه خورده عقب جلو کردم. نرم شد. البته یه خورده ناشیانه بود. ولی عیبی نداره! یه خورده که گذشت باز باز شده بود. خودشم داشت حال میکرد. میگفت بیشتر بکن! جرم بده. واز این کسشعرا که خانوما موقع سکس میگن!. چون یه بار آبم اومده بود این سری هم طولانی تر شد هم حالش بیشتر بود. داشتم تلمبه میزدم و اونم با کسش ور میرفت که بهش گفتم دارم میام. بکشم؟ گفت نه ! اینو گفت آبم رو تا ته خالی کردم تو کونش چه حالی میداد! برگشتم افتادم رو تخت اومد. خوابید بغلم. لب می گرفت. زبونمو میخورد!. منم از پایین انگشتمو میکردم تو کسش. تو بغلم بود و گفتم بخواب. چشامو بستم و خوابم برد. ساعت 9 بود که بیدار شدم و دیدم تق تق داره یکی درمی زنه و گریه میکنه. فهمیدم داداشمه سریع لباسامو پوشیدم و افسانه رو هم بیدار کردم که لباسشو بپوشه. در رو وا کردم دیدم کلی گریه کرده بغلش کردم و بوسیدمش... افسانه اومد صبحانه کره عسل گذاشت. یه شکم سیر زدیم و اونروز هی زیر چشمی نگام میکرد. لبخند میزد. غروب بود که بابام زنگ زد و گفت ما تا سوم داییم میمونیم... باور نمی کنین وقتی که این جمله رو گفت کلی ذوق کردم. ولی بروی خودم نیاوردم... به افسانه که گفتم اون 100 برابر من ذوق کرد (مثل اینکه کلی حال کرده.) اون 2-3 روز خونه ما بود و کلی تو این چند روز با هم سکس داشتیم... درست یادمه 5 شنبه بابام اینا با سعید و بقیه برگشتن ولی کلی ناراحت بودن... بعد اون ماجرا به بهانه های مختلف میرم خونشون یا اون میاد و با هم شیطونی میکنیم. ولی خدا کنه از دستم نره !!!. خب داستان ما که تموم شد ولی سکس ما همچنان ادامه داره!.

۶ نظر:

  1. کوس مادرت وقتی مادرت به یکی میده تو هم مسری زن شوهر داری میکنی تو خودتمزه عرقی خودت کونی میری کوس میکنی با این سنت

    پاسخحذف
  2. کسکش کونی همه میبرن کونت میزارن بعد وایسادی میگی کون پسر زیاد گذاشتم؟!
    کیرم تو کس مامان آدم دوروغگو.

    پاسخحذف
  3. کیرم به کونت همه اش دروغ بود آخه اونا یه زن جون رو پیش تو میزارن . کیرم به کوس افسانه وکون مامانت . البته مدیونت باشم دروغ نمیگم .24سانت دارم آبکی آبکی

    پاسخحذف
  4. من نمیخوام فش بدم ولی خیلی بی شرفی که خیانت میکنی

    پاسخحذف
  5. بدجوووووووووووووور دروغ بود

    پاسخحذف